رفتن به بالا
  • یکشنبه - ۹ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۱:۴۵
  • کد خبر : ۶۳۶۳
  • مشاهده :  35 بازدید
  • چاپ خبر : “بربادرفته شهر “

“بربادرفته شهر “

“بربادرفته شهر “ به قلم؛بسام کریمیداستانی تکراری و آشنا که به نظر شیرین می رسد! اما کافئینِ تلخش مدت هاست که دهانمان تلخ و ذهنمان را مشوش و روحمان را در میان سوهانی خستگی ناپذیر فرسوده و ناامید ساخته است. مشتاقانی سینه چاک که با توجه به دستگیری های گسترده اعضای شورای بسیاری از شهر […]

“بربادرفته شهر “

به قلم؛بسام کریمی

داستانی تکراری و آشنا که به نظر شیرین می رسد! اما کافئینِ تلخش مدت هاست که دهانمان تلخ و ذهنمان را مشوش و روحمان را در میان سوهانی خستگی ناپذیر فرسوده و ناامید ساخته است. مشتاقانی سینه چاک که با توجه به دستگیری های گسترده اعضای شورای بسیاری از شهر ها در سراسر کشور، سینه سپرکنان و بیش از پیش با جامعه آماری باورنکردنی، پا به میدان رقابت گذاشته اند. این را من نمی گویم؛ بلکه نتایج ثبت نام و افزایش تقریبا دوبرابری داوطلبین انتخابات شوراهای شهر کشور می‌گوید. خوشامدگوی قدم مبارکشان اگر نباشیم؛ یا جزیی از ردصلاحیت شدگان هستیم یا جانداری مالامال از حسادت. پس مبارک باد این ظهورِ احساسِ مسئولیت هایِ خالصانه و چاکرانه. صدحیف که همانطور که اشاره نمودم این روایت تنها تماشای تکرار فیلمی مستند در گرم ترین تابستان قرن است. هرچند از لحاظ ارتقا مدارک تحصیلی و تنوع قومی و فامیلی و افزایش دامنه سنی با رشد چشمگیری مواجه شده ایم اما اگر صادقانه ادای تماشاچی ها را هم دربیاوریم برای ابتذالِ هر لحظه آن باید فریم به فریم فیلم را استاپ بزنیم.
خرشان از پل گذشت. همگی تاییدیه به دست در قاب هایی تماشایی تمرینِ ژست می کنند و زیر پوستر انتخاباتی اشان سعی میکنند شعارهایی را که گوگل کرده اند را درشت و‌رنگی‌‌بنویسند. در گروه های واتساپی متعدد عکس پراکنی کنند؛ کانال های حامیان سرسخت تشکیل دهند(معمولا خودجوش و مردمی و نه سفارشی) و نطق نموده و وظایف شورا را پس از دانلود از اینترنت و بدون جا انداختن حتی یک واو، به عنوان اهداف خود معرفی کنند.-البته این دست شرکت کنندگان به دلیل این خلاقیت اشان از شاخ های این رقابت محسوب می شوند- به هرحال با دوست و دشمن، با دور و نزدیک حربه های انتخاباتی رد و بدل می کنند و هیچ قولی جز خدمتی صادقانه به شهر، از خرقه و کت و شلوار خود بیرون نمی آورند. اینان همگی عمل به قانون را از اوجب الواجبات دانسته و حاضر خواهند بود جانشان را نیز در این راه پیشکش نمایند.
امان از اوت دستی های بلندی که بلد نباشیم و کارت زرد هم بگیریم. چه می شود که کاندیداهای ششمین دوره انتخابات شورای شهر اگرچه داد از قانون مداری و تعهد به بند بند مصوبه های آینده خود می زنند و حال که هنوز هیات های نظارت توانایی خط زدن اسامی آنها از لیست رقابت کنندگان را دارند؛ با شروع تبلیغات علنی زودهنگام در فضای مجازی و اعلام برنامه هایشان قانون گریزی را جایگزین قانون مداری می نمایند!؟ این تخطی از قانون انتخابات را باید پای زرنگی اشان گذاشت یا بی اطلاعی آنها؟ پذیرش هر دو‌مورد یعنی نادیده گرفتن نص صریح قانون انتخابات که از اولین آزمون های پیش روی یک کاندیدای انتخاباتی است! کاش از حسن نیت باشد…. اصلا زرنگی باشد که نخواندن و ندانستن عذر بدتر از گناه است.
خواندن فاتحه هرچند ثواب دارد و موکدا توصیه شده اما خواندش بر مزار آینده ی یک شهر کمی که نه،بغل بغل حزن دارد و آه. متاسفانه سودای تصاحب کرسی های شورای شهر از سمت برخی از نوپایه های این عرصه با هر سن و مدرک و جنسیتی که هستند دورنمایی ترسناک را تداعی می کند که در یک فرآیند برگشت ناپذیر با کاتالیزورهایی نامریی، توسعه پایدار شهری را در معرض خطر بزرگ و جبران ناپذیری قرار داده است. مشاهده می شود افرادی بدون کوچکترین پیشینه، بدون مطالعه و اطلاع کافی از ماهیت وجودی شورا و وظایف دقیق آن، فقط به گرفتن عکس های مدلینگ بسنده کرده اند و کوچکترین اشاره ای به برنامه هایی که قرار است با آنها آینده یک شهر را ترسیم کنند؛ندارند. افرادی که اشتغال جوانان و افزایش مقدار وام ازدواج یا حذف عوارض شهری را فریاد می زنند احتمالا جایگاه خود را با جایگاه ریاست جمهوری و انتخابات همزمان آن اشتباهی گرفته اند. شاید هم اشتباهی در کار نیست و این تنها بخشی از ابتدای این فیلم مستند است که بازی کودکانی را نشان می دهد که آرزوهایی بزرگ دارند و معصومیت اشان تنها دلیلی است که باعث می شود باورشان کنیم. اما باید تا انتها به نظاره نشست و اشتباهات این نابازیگران را تا انتهای فیلم، همانجا که می نویسند: “پایان” دنبال کرد!
به نظر نگارنده، چاره ی کار در شعور و عدالت درونی شهروندان نهفته است. بسیار انسان های شریف و مدیر و مدبری وجود دارند که ضمن آگاهی کامل از تمامی ابعاد عملکردی شوراها، با تعهدی خالص به حق و حقانیت، همواره در پی احقاق حقوق شهروندی شهروندان هستند و می شود در این بازار پر سروصدا که صدای سکه های طلای آن از همین الان هم به گوش می رسد، شناسایی شده و به آنها اعتماد کرد. تکرار مکررها، تجربه ی تلخ انتخاب های مصلحتی و نتیجه نامطلوب آن ملال آورتر از همیشه خواهد بود آن هم زمانی که اعتماد مردمی در پایین ترین سطح، به حمایت از بسیاری کاندیداها رغبتی نشان نمی دهد. از دست رفتن اعتماد مثل آب خوردن و جلب مجدد آن هفت خان رستم را طلب می کند. پیشگیری بهتر از درمان است و خرد جمعی مردم در شکل دهی به آینه ی تمام نما از انتخابشان در معرض آزمایش گذاشته خواهد شد. جایی که متاسفانه شور حضور به تعهد حضور ارجعیت دارد، جایی که توسعه زیرساخت های شهری تنها شبیه کلماتی است که مکررا این روزها گوگل می شوند. جایی که قانونِ “هرکی بیشتر فامیل داره برندست” حکمفرماست و جلب نظر مخاطب تنها به ژست های توی قاب عکس ها ختم می شود و ارائه برنامه ها خلاصه می شود به یک شعار.
دست خودمان نیست؛ انسانیم. آزمون و خطا را دوست داریم و از فراموشکار بودن لذت میبریم. نتیجه های آبکی زودرس را به بالندگی های مدنی حاصل از برنامه ریزی های بلند مدت ترجیح می دهیم. عاشق آرزوهایمان هستیم و آه کشیدن را عادت می دانیم. اما وجود کمی هم امید در میان نت های تیتراژ پایانی این فیلم هم بد نیست. امید آخرین ایستگاهی است که هرگز دلمان نمی خواهد ترکش کنیم. پس صبر میکنیم،مهمان نواز می شویم و پذیرای تصمیم گیرنده های ارشد آینده ی شهر، به شعارهایشان گوش می دهیم؛ به برنامه هایشان زل می‌زنیم،به تعهد اشان اعتماد میکنیم،به قسم هاشان دل می بندیم و دلخوش می شویم به کاراکتری که قرار است قهرمان فیلم مورد علاقه مان شود؛ قهرمان فیلمی به نام “بربادرفته شهر“ !

اخبار مرتبط